محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
9
خلد برين ( فارسى )
چون سنة الله به آن جريان يافته كه تا ابر بهارى نگريد غنچه ، لب به خندهء شادى نگشايد و شب تيره [ تا ] بار سفر نبندد روز روشن چهرهء جهان آرا ننمايد ، تا شاهدان گلستان از سرماى زمستان روى خنكى نبينند از گرمى بهار عالم افروز گلهاى مراد نچينند ، اگر پستى نباشد بلندى خودنمائى نكند ، تا خون عدوى شب ريختنى نشود آفتاب تابان تيغ نكشد ، بنابر اين در حينى كه دست تطاول روزگار از آستين بىپروائى برآمد و فتنه و غوغا آرام و اطمينان را از پاى درآورد و سلاطين تراكمهء آق قوينلو چنانچه در طى جواهر واقعات زمان ايشان ايمائى به آن شد به هم در افتادند و نهب و غارت و تاخت و تاراج و ظلم و ستم در عالم شيوع يافت ، و دست تعدى و طغيان به مال مسلمانان دراز شد ، و امنيت مفقود و راهها مسدود گرديد ، و كار مملكت و ولايت به خرابى و ويرانى كشيد ، و به شآمت ظلم و ستم ، آفت طاعون و و با و محنت قحط و غلا نيز اضافهء علت شد و خلقى بىنهايت از رهگذر اين دو علت به عالم آخرت رفتند و آنان كه پاى فرار داشتند جلاى وطن اختيار نموده در اقطار آفاق متفرق